امروز ،

گل دیگری هم پژمرد!

ابتدا نگران شد،،

بعد پریشان شد،

کم کم از حال رفت

و خودش را به باد سپرد

به جاذبه ی زمین

نرم نرمک از امید خالی شد

سپس حیران شد

و به من نگریست

منی که چون او خالی از امید زندگی می شدم،

منی که از حال رفتم!

منی که وارفتم!

و پژمردم

و در دستانت ،

پر پر شدم.

در مشتت بودم

خوشحال بود

متعلق به تو بودم

تو مرا بوییدی

خوشحال شدم

خندیدم 

خندیدی

خوش بودم از متعلق به تو بودن

تا اینکه

ناگه مشتت را باز کردی

و مرا به هوا پرتاب کردی

سردم شد

خندیدی

در زیر گلبرگ هایم رقصیدی

بوییدی

خندیدی

خندیدی...!

#پر-نویس


لطفا این آهنگ رو بعدش گوش کنید و به معنیش دقت کنید:))