۸ مطلب با موضوع «#پر-نویس» ثبت شده است

خیال واهی!

مستیم زخواب و رؤیا،سرخوش ز خوش خیالی                                                           

                                                                 بستیم توش خود را ،زین عشق های واهی

رفتیمــ گـــر نــرنجـد ، معشــوق زین جــدایی                                                             

                                                                عشاق پــس بـگریـــند ، بر حال و روز راوی

#پر-نویس

۲۳ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۲۵ ۳ نظر ۵
پریسا سادات ..

میشه یه روزی هم تو خونمون همه خوشحال باشن؟؟؟

میگن هر روزی که توش خوشحال باشی عیده

میتونی اون روز

برای خودت 

کلی کادوهای قشنگ قشنگ بخری

تبریک بگی 

و خلاصه از این چیزا

با این وجود

تو خونه ی ما 

حتی دیگه عیدا هم

عید نیست

قربون خدای مهربونم

خیلی دوستت دارم خدایا جونم

اما یه عیدی خوشگل برای ما هم بزار

یه عید که نه

کاش کل سال عید می بود...!

#حال-و-روز-نویس

۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۹ ۰ نظر ۱
پریسا سادات ..

ای روزگار...!

تصویر مرتبط

ای روزگار

بدان که دخترکی که اینجا ایستاده

به دنیا آمده 

تا جاودانه بماند

تا مهربانی بیاموزد

مهر بورزد

و محبت آموزش دهد

پی خوشی ها نمی گردد

زیرا یاد گفته است

باید خوشی بیافریند

میداند که زمان خاصی برای مهربانی وجود ندارد

برای خلق مهربانی ها

همیشه وقت هست

به دوستت زنگی بزن

شاید منتظر صدایت ایستاده باشد...!

#پر-نویس

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۳۲ ۱ نظر ۵
پریسا سادات ..

صدایت را از من نگیر..!

دل من طاقت تنهایی ندارد
چشمانم این بار به در نه
بلکه به تلفن خیره ماند
حال دیگر به شنیدن نفس هایت نیز
راضی شده ام...!
۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۱ ۵ نظر ۳
پریسا سادات ..

در دنیای خیال زندگی زیباست...!

گاهی فکر میکنم که فیلم ها را از کجا می آورند

شاید از دنیای خیال باشند

زیرا در این فیلم ها گاهی

پدر و مادر ها هم

پشیمان میشوند

و انتظار ندارند که 

بچه ای که کتکش زدند

برای معذرت خواهی پیش قدم شود

بلکه خودشان میروند

در این فیلم ها خانه ی دوستان کنار هم است

هفته ای یک بار شب نشینی فامیلی ست

صبحانه ها لاکچری ست

و با شیر و آب پرتقال میل می شود

گاهی انسان های عصبی هم درک می شوند

مردم دلشان به حال کودکان کار و یتیم میسوزد

همه سعی بر کمک دارند

و همدیگر را دوست دارند...!

عجیب است که ما

اینجا چه میکنیم

کاش همیشه در دنیای خیال می گذشت

کاش بتوانیم لحظاتی آن چیزی باشیم که دوست داریم

اما ما فقط می توانیم آن چیزی باشیم که میتوانیم

یک کودک فقیر از خانواده ای معمولی

هیچ گاه شاید نتواند ملکه انگلیس شود

اما می تواند تصور کند که گاهی ملکه ی مهربانی ست

که کودکانی چون خودش را دوست میدارد

در مقابل پسر شاه شاید

هیچ گاه نتواند یک بچه ی فقیر و آزاد باشد

که توان تصمیم گیری برای شغل آینده اش را داشته باشد

اما می تواند لحظه ای تصور کند

یک ماهیگیر 

با یک قایق کوچک است 

که هر روز ماهی برای خانواده ی معمولی اش می برد

در دنیای خیال

همه چیز ممکن است

گاهی باید به ژرف ترین خیالات پناه ببریم

گاهی باید خیالاتی باشیم!

#پر-نویس

۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۸ ۳ نظر ۴
پریسا سادات ..

حداکثر سرعت مجاز10

ایست!

آهسته بروید!

آهسته بنوشید لحظه لحظه هارا،

جرعه جرعه

و با اندکی تامل!

گاهی چشمتان را ببندید ،

روی تمام چیزهای آزار دهنده،

روی تمامشان!

گاهی باید ایستاد و نگریست، 

گاهی هم هست که باید به سرعت گذشت 

از روی تمام زخم ها...!

#پر-نویس

۰۲ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۸ ۲ نظر ۳
پریسا سادات ..

ای ماه من!

ای ماه من!

اکنون که در این تیره آسمان می درخشی،

ستاره ای در آن سوی آسمان خیره ی توست!

ستاره ای که نه مال من است و نه مال تو،

ستاره ای که سال ها پیش مرده است ،

اما برق نگاهش همچنان باقی مانده است!

تا روی برگردانم که تو را بینم،

این تک ستاره محو می شود

و تنها خاطره اش می ماند

تا به من بفهماند درد کشیدن هم حدی دارد...!

#پر-نویس

پ ن:#پر-نویس ها تنها با ذکر نام نویسنده کپی شود:))

۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۱ ۲ نظر ۳
پریسا سادات ..

سکوت دریاچه...

آن روز دخترک فقط به دریاچه خیره شده بود.دریاچه سکوتی کر کننده همراه با غم اندوه داشت و دخترک را به یاد بی  کسی اش می انداخت.
دخترک فقط خیره شده بود.کسی در آن حوالی نبود . کسی دخترک را از آن سکوت مرگبار نجات نداد.سکوتی که بدبختیهای یک دخترک تنها را به رخش کشید.آن شب دخترک از صدای وحشتناک سکوت دریاچه خوابش نبرد...
(کپی ممنوع)
۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۸:۳۱ ۱ نظر ۴
پریسا سادات ..

طوفان سکوت

فریاد های بی صدای من...!